کنار آمدن با سوگ؛ آیا پس از فقدان میتوان دوباره رشد کرد؟
کنار آمدن با سوگ برای هر فرد تجربهای منحصربهفرد است. از دست دادن همسر، والدین، فرزند یا هر عزیز دیگری میتواند یکی از دردناکترین رویدادهای زندگی باشد و هیچ دو نفری دقیقاً به یک شکل این مسیر را طی نمیکنند. با این حال، پژوهشهای جدید نشان میدهند که برخی راهبردهای مقابلهای میتوانند روند سازگاری با فقدان را آسانتر کرده و حتی به ایجاد تغییرات مثبت در زندگی منجر شوند.
بر اساس مقالهای که در Psychology Today و با استناد به پژوهشی منتشرشده در مجله Omega: Journal of Death and Dying منتشر شده است، افرادی که به جای اجتناب از احساسات، آنها را میپذیرند و بهطور فعال با شرایط جدید روبهرو میشوند، بیشتر احتمال دارد «رشد پس از سانحه» را تجربه کنند.
رشد پس از سانحه چیست؟
پژوهشگران «رشد پس از سانحه» (Post-Traumatic Growth یا PTG) را به معنای تغییرات مثبت روانشناختی میدانند که ممکن است پس از تجربه یک رویداد بسیار دشوار رخ دهد.
این رشد به معنای نادیده گرفتن درد یا پایان یافتن غم نیست؛ بلکه به این معناست که فرد پس از عبور از یک تجربه تلخ، ممکن است نگرش تازهای نسبت به زندگی پیدا کند، اهداف خود را بازنگری کند، باورهایش تغییر کند یا احساس کند هویت جدیدی شکل گرفته است.
به گفته پژوهشگران، این فرآیند تا حد زیادی به نحوه تفسیر فرد از حادثه، شدت تجربه و تلاش او برای یافتن معنا در آن وابسته است.
کنار آمدن با سوگ؛ پژوهش چگونه انجام شد؟
این مطالعه توسط «مارتا پریرا» و همکارانش انجام شد. پژوهشگران اطلاعات ۸۸۹ بزرگسال را که یکی از عزیزان خود را از دست داده بودند، بررسی کردند.
هدف آنها این بود که مشخص کنند چه عواملی میتوانند رابطه میان شدت سوگ و رشد پس از سانحه را توضیح دهند. برخلاف بسیاری از مطالعات گذشته که بیشتر بر پیامدهای منفی سوگ تمرکز داشتند، این پژوهش به عواملی پرداخت که به بازیابی روانی و رشد فرد کمک میکنند.
دو راهبرد اصلی برای کنار آمدن با سوگ
نتایج پژوهش نشان داد دو نوع راهبرد مقابلهای اهمیت ویژهای دارند:
۱. راهبردهای مسئلهمحور
در این روش، فرد نقش فعالی در مدیریت شرایط ایفا میکند و تلاش میکند برای مشکلاتی که پس از فقدان ایجاد شدهاند، راهحل پیدا کند. این رویکرد بیشتر بر اقدام، سازماندهی زندگی و سازگار شدن با شرایط جدید تمرکز دارد.
۲. راهبردهای هیجانمحور
در این روش، تمرکز بر مدیریت احساسات ناشی از فقدان است. اما پژوهشگران تأکید میکنند که این راهبرد خود به دو شکل متفاوت ظاهر میشود:
- مقابله هیجانی فعال: بیان احساسات، صحبت درباره غم، بازنگری شناختی و پذیرش هیجانها.
- مقابله اجتنابی: سرکوب احساسات، انکار یا فرار از مواجهه با غم.
مطالعه نشان داد نوع فعال مقابله هیجانی بسیار مؤثرتر از اجتناب از احساسات است.
کنار آمدن با سوگ؛ پذیرش احساسات بهتر از سرکوب آنهاست
یکی از مهمترین یافتههای این پژوهش این بود که افرادی که احساسات خود را میپذیرند و درباره آنها صحبت میکنند، بیشتر از کسانی که غم خود را پنهان یا سرکوب میکنند، رشد پس از سانحه را تجربه میکنند.
به گفته پژوهشگران، اجتناب از احساسات باعث میشود فرد فرصت پردازش روانی تجربه تلخ را از دست بدهد و روند سازگاری کندتر شود. در مقابل، پذیرش هیجانها و تلاش برای مدیریت آنها به مغز کمک میکند تجربه دشوار را بهتر پردازش کند.
کنار آمدن با سوگ؛ آیا شدت سوگ بر رشد روانی تأثیر دارد؟
نتایج مطالعه نکته جالب دیگری نیز نشان داد. پژوهشگران دریافتند افرادی که رنج بیشتری را تجربه کرده بودند، در بسیاری از موارد سطح بالاتری از رشد پس از سانحه را نیز گزارش کردند؛ بهویژه پس از از دست دادن همسر یا فرزند.
البته این یافته به معنای آن نیست که هر فردی پس از سوگ شدید حتماً چنین رشدی را تجربه میکند، بلکه نشان میدهد عبور از تجربههای بسیار دشوار، در برخی افراد میتواند زمینه تغییرات مثبت عمیق را فراهم کند.
کنار آمدن با سوگ؛ تفاوت زنان و مردان در تجربه رشد پس از سانحه
در این پژوهش، زنان به طور میانگین سطح بالاتری از رشد پس از سانحه را نسبت به مردان نشان دادند.
پژوهشگران معتقدند یکی از دلایل این تفاوت آن است که زنان بیشتر به تأمل آگاهانه درباره تجربه فقدان میپردازند و از راهبردهای شناختی هیجانمحور برای مدیریت احساسات استفاده میکنند. این ویژگی میتواند به بازسازی نظام باورها و سازگاری بهتر با شرایط جدید کمک کند.
نقش حمایت اجتماعی در کنار آمدن با سوگ
نویسندگان مقاله تأکید میکنند که عبور از سوگ تنها به راهبردهای فردی محدود نمیشود. خانواده، دوستان، جامعه، باورهای معنوی و در صورت نیاز، کمک گرفتن از متخصصان سلامت روان نیز میتوانند نقش مهمی در روند بهبودی ایفا کنند.
به گفته پژوهشگران، هدف از کنار آمدن با سوگ فراموش کردن عزیز از دسترفته نیست، بلکه یاد گرفتن ادامه دادن زندگی در کنار خاطره اوست.
جمعبندی
این پژوهش نشان میدهد کنار آمدن با سوگ فرآیندی تدریجی و شخصی است، اما نوع واکنش ما به احساسات میتواند نقش مهمی در مسیر بهبودی داشته باشد. پذیرش هیجانها، تلاش برای حل مشکلات زندگی پس از فقدان و استفاده از حمایت اطرافیان، بیش از سرکوب یا انکار احساسات، زمینهساز سازگاری روانی و حتی رشد پس از سانحه هستند. هرچند هیچ راهکار واحدی برای همه افراد وجود ندارد، اما این یافتهها نشان میدهند که امید به بهبود و بازسازی زندگی پس از فقدان، واقعبینانه و مبتنی بر شواهد علمی است.
منبع
بیشتر بخوانید…
تأثیر سفر بر مغز؛ تجربههای جدید مغز را انعطافپذیرتر میکنند
