روانشناسی اعتمادبهنفس بیشازحد؛ چرا بیشاعتمادی میتواند یک راهبرد موفق باشد؟
بسیاری از انسانها خود را باهوشتر، ماهرتر یا حتی راننده بهتری از حد متوسط میدانند؛ در حالی که از نظر آماری همه نمیتوانند بالاتر از میانگین باشند. روانشناسی اعتمادبهنفس بیشازحد تلاش میکند توضیح دهد چرا این تصور اغلب در انسانها دیده میشود و چگونه ویژگیای که میتواند به تصمیمهای خطرناک، سرمایهگذاریهای ناموفق یا رانندگی پرخطر منجر شود، همچنان در جمعیت انسانی باقی مانده است.
پژوهشگران دانشگاه بث و مدرسه اقتصاد لندن در بررسی جدید خود استدلال میکنند که اعتماد بیشازحد ممکن است فقط یک خطای ذهنی نباشد؛ بلکه بتواند بهعنوان نوعی «سیگنال» از توانایی فرد عمل کند. از این دیدگاه، باور زیاد به تواناییهای خود ممکن است در برخی شرایط مزایایی برای فرد داشته باشد.
روانشناسی اعتمادبهنفس بیشازحد و نظریه «سیگنال صادقانه»
یکی از توضیحهای مطرح درباره اعتمادبهنفس بیشازحد به نظریهای از زیستشناس تکاملی، رابرت تریورز، بازمیگردد. او معتقد بود خودفریبی میتواند به انسان کمک کند دیگران را بهتر فریب دهد؛ زیرا فردی که واقعاً یک باور نادرست را پذیرفته است، نشانههای ظریف اضطراب یا تردید را کمتر بروز میدهد.
اما پژوهشگران معتقدند این توضیح بهتنهایی کافی نیست. آنها برای توضیح فراگیری بیشاعتمادی از «اصل هزینه» یا handicap principle استفاده میکنند؛ مفهومی که با مطالعات آموتز و آویشگ زهاوی درباره دم پرهزینه طاووس مرتبط است.
دم طاووس برای رشد و نگهداری هزینه زیادی دارد و حرکت این پرنده را دشوارتر میکند. بنابراین، داشتن چنین ویژگی پرهزینهای میتواند نشانهای از سلامت و توانایی بالاتر باشد. پژوهشگران میگویند اعتمادبهنفس نیز ممکن است در انسان چنین نقشی داشته باشد.
چرا اعتمادبهنفس بیشازحد میتواند نشانه توانایی باشد؟
فرض کنید یک راننده کاملاً مبتدی اعتمادبهنفس خود را ۱۰ از ۱۰ ارزیابی کند. احتمال اینکه این اعتمادبهنفس بالا به رانندگی خطرناک و حتی تصادف منجر شود، زیاد است. در مقابل، یک راننده بسیار ماهر با همان سطح اعتمادبهنفس، احتمالاً هزینه کمتری برای این باور میپردازد.
از سوی دیگر، اعتمادبهنفس بالا میتواند برای افراد توانمند سود بیشتری داشته باشد. این ویژگی ممکن است فرصتهایی را پیش روی فرد قرار دهد، اما میزان توانایی او تعیین میکند که در نهایت تا چه اندازه از این فرصتها استفاده کند.
بر اساس این دیدگاه، میان اعتمادبهنفس و توانایی نوعی رقابت شکل میگیرد. افراد با توانایی بیشتر میتوانند اعتمادبهنفس بالاتری داشته باشند و از مزایای آن بهره ببرند، در حالی که هزینه این اعتمادبهنفس برای آنها کمتر است. در نتیجه، سطح اعتمادبهنفس در جمعیت میتواند به سمت بیشاعتمادی حرکت کند.
بازنگری در اثر دانینگ-کروگر
اعتمادبهنفس بیشازحد معمولاً با «اثر دانینگ-کروگر» مرتبط دانسته میشود. در پژوهش معروف سال ۱۹۹۹، دیوید دانینگ و جاستین کروگر گزارش کردند افرادی که عملکرد ضعیفتری دارند، معمولاً توانایی خود را بیش از حد واقعی ارزیابی میکنند.
توضیح اولیه این بود که افراد کمتوان ممکن است دانش یا مهارت کافی برای تشخیص ضعف خود را نیز نداشته باشند؛ یعنی «ناآگاه از ناتوانی خود» باشند.
با این حال، پژوهشگران مقاله جدید به یک مشکل آماری مهم در این روش اشاره میکنند. عملکرد افراد در آزمون میتواند تحت تأثیر عوامل تصادفی مانند شانس قرار گیرد. بنابراین، اگر افراد را بر اساس نمره واقعیشان دستهبندی کنیم، ممکن است افرادی که صرفاً در آزمون بدشانس بودهاند، بیشازحد اعتمادبهنفس به نظر برسند.
افراد با اعتمادبهنفس بیشازحد واقعاً عملکرد بهتری دارند؟
پژوهشگران برای بررسی این موضوع، دادههای یکی از بزرگترین تکرارهای مدرن آزمایشهای دانینگ-کروگر را که شامل چند هزار نفر بود، دوباره بررسی کردند.
آنها بهجای دستهبندی افراد بر اساس عملکرد، افراد را بر اساس میزان انتظارشان از عملکرد خود بررسی کردند. نتیجه با نظریه «سیگنالدهی» سازگار بود: افرادی که انتظار عملکرد بالاتری داشتند، در مجموع عملکرد بهتری نیز نشان دادند و در عین حال اعتمادبهنفس بیشازحد بیشتری داشتند.
این نتیجه با برداشت سادهای که افراد کمتوان را بیشترین افراد دارای اعتمادبهنفس میداند، تفاوت دارد.
نقش زیانگریزی در کنار اعتمادبهنفس بیشازحد
اما انسانها فقط بیشاعتماد نیستند؛ ویژگی دیگری نیز دارند که در جهت مخالف عمل میکند: زیانگریزی. افراد معمولاً از ضرر بیش از اندازه اجتناب میکنند و ممکن است در برابر سرمایهگذاریهای پرریسک، معاملات یا فعالیتهای نامطمئن بیش از حد محتاط باشند.
در نگاه اول، این ویژگی میتواند نظریه اعتمادبهنفس بیشازحد را با مشکل مواجه کند. اگر انسانها هم بیشازحد اعتمادبهنفس داشته باشند و هم بیشازحد از ضرر بترسند، چرا یکی دیگری را خنثی نمیکند؟
پژوهشگران دو دلیل برای این موضوع مطرح میکنند. نخست اینکه میزان احتیاط نمیتواند برای هر موقعیت بهطور دقیق تنظیم شود. میزان زیانگریزی مناسب برای کارآفرینی، سرمایهگذاری، رقابت یا روابط اجتماعی متفاوت است و تنظیم جداگانه آن برای هر موقعیت از نظر شناختی بسیار دشوار خواهد بود.
دوم اینکه برای اثرگذاری اعتمادبهنفس، لازم است فرد آن را نشان دهد؛ اما نمایش محتاطبودن لزوماً مزیت مشابهی ایجاد نمیکند. بنابراین، اعتمادبهنفس بیشازحد همچنان میتواند برای بسیاری از افراد هزینهای داشته باشد و به همین دلیل بهعنوان یک سیگنال معتبر باقی بماند.
آیا بیشاعتمادی همیشه مفید است؟
پاسخ پژوهشگران به این پرسش منفی است. اعتمادبهنفس بیشازحد میتواند با خطرپذیری شدید، کسبوکارهای ناموفق، سرمایهگذاریهای فاجعهبار، رانندگی خطرناک و حتی محاسبات سیاسی نادرست همراه شود.
با این حال، یافتههای این پژوهش نشان میدهد بیشاعتمادی را نمیتوان صرفاً یک نقص ذهنی دانست. ممکن است این ویژگی، در کنار هزینههایش، اطلاعاتی درباره توانایی فرد نیز منتقل کند. در چنین شرایطی، بیشاعتمادی میتواند نتیجه یک تعادل پیچیده میان مزایای اعتمادبهنفس و هزینههای اشتباه باشد.
در مجموع، روانشناسی اعتمادبهنفس بیشازحد تصویری پیچیدهتر از این ویژگی انسانی ارائه میدهد. بیشاعتمادی ممکن است همیشه نشانه ناتوانی نباشد؛ بلکه در برخی شرایط، افراد توانمندتر میتوانند از اعتمادبهنفس بیشتر سود ببرند و هزینه کمتری برای آن بپردازند. با این حال، همین ویژگی زمانی که از توانایی واقعی فرد فاصله زیادی بگیرد، میتواند پیامدهای پرخطری داشته باشد.
