الگوریتمهای شبکههای اجتماعی و تأثیر آنها بر سلامت روان کاربران
الگوریتمهای شبکههای اجتماعی برای نمایش محتوایی طراحی شدهاند که بیشترین تناسب را با علایق و رفتارهای هر کاربر داشته باشد. اما پژوهشی جدید از دانشگاه تگزاس در دالاس نشان میدهد همین سیستمهای پیشنهاددهنده ممکن است در برخی شرایط، احساسات منفی را تقویت کرده و با علائم افسردگی ارتباط داشته باشند.
این مطالعه که در مجله Computers in Human Behavior منتشر شده، بررسی کرده است که محتوای پیشنهادشده توسط الگوریتمها چگونه بر پردازش احساسی مغز اثر میگذارد. پژوهشگران با استفاده از اسکن مغزی EEG دریافتند واکنشهای مغز هنگام مشاهده محتوای شخصیسازیشده شبکههای اجتماعی میتواند با وضعیت روانی کاربران مرتبط باشد.
بررسی واکنش مغز به محتوای پیشنهادی شبکههای اجتماعی
در این پژوهش، ۶۰ جوان با میانگین سنی حدود ۲۰ سال شرکت کردند. ابتدا میزان اضطراب و علائم افسردگی آنها با استفاده از پرسشنامههای معتبر روانشناسی ارزیابی شد.
سپس شرکتکنندگان دو نوع ویدئو مشاهده کردند:
- ویدئوهای شخصیسازیشدهای که الگوریتمهای اینستاگرام یا تیکتاک از حساب واقعی خودشان پیشنهاد داده بودند.
- ویدئوهای عمومی و پرطرفدار که برای همه کاربران نمایش داده میشوند.
همزمان، فعالیت مغزی افراد با دستگاه EEG ثبت شد تا پژوهشگران بتوانند تغییرات مربوط به پردازش احساسی و انگیزه را در لحظه مشاهده کنند.
الگوریتمهای شبکههای اجتماعی فقط به زمان استفاده مربوط نیستند
یکی از یافتههای مهم این مطالعه این بود که تأثیر شبکههای اجتماعی تنها به مدت زمانی که افراد در این پلتفرمها سپری میکنند محدود نمیشود؛ بلکه نوع محتوایی که الگوریتم انتخاب میکند نیز اهمیت دارد.
کارول لئونگ، پژوهشگر اصلی این مطالعه، توضیح داد که زمان استفاده از شبکههای اجتماعی بهتنهایی نمیتواند تمام ارتباط میان این پلتفرمها و سلامت روان را توضیح دهد. به گفته او، محتوای احساسی موجود در فید شخصی کاربران با واکنشهای واقعی مغز و علائم افسردگی ارتباط دارد.
به عبارت دیگر، دو فرد ممکن است زمان مشابهی را در یک شبکه اجتماعی بگذرانند، اما تجربه روانی آنها به دلیل تفاوت محتوای پیشنهادی الگوریتم متفاوت باشد.
وقتی الگوریتمهای شبکههای اجتماعی احساسات منفی را تقویت میکنند
نتایج پژوهش نشان داد افرادی که علائم افسردگی بیشتری داشتند، بیشتر در معرض پیشنهادهایی با محتوای افسردهکننده قرار میگرفتند. فعالیت مغزی این افراد هنگام مشاهده این محتوا نیز الگوهایی مشابه پردازش احساسی منفی نشان داد.
پژوهشگران معتقدند این موضوع میتواند یک چرخه بازخورد منفی ایجاد کند: فردی که احساس ناخوشایندی دارد، بیشتر به محتوای منفی توجه میکند؛ الگوریتم نیز بر اساس همین تعاملها، محتوای مشابه بیشتری نمایش میدهد و این روند ممکن است ادامه پیدا کند.
دکتر استیسی وارن، از نویسندگان مطالعه، میگوید افراد دارای افسردگی معمولاً تمایل بیشتری به تمرکز روی جنبههای منفی دارند و ممکن است محتوای مثبت را کمتر مورد توجه قرار دهند. در نتیجه، هنگام پیمایش مداوم شبکههای اجتماعی ممکن است با تعداد کمتری از ویدئوهای مثبت مواجه شوند.
محتوای روابط اجتماعی بیشترین حضور را در پیشنهادها داشت
پژوهشگران دریافتند رایجترین دسته محتوایی که به جوانان پیشنهاد میشد، مربوط به روابط اجتماعی، دوستیها و روابط عاطفی بود.
محتواهای مثبت در این دسته شامل ویدئوهایی درباره حمایت دوستان از یکدیگر بود، در حالی که برخی محتواهای منفی شامل بحث، اختلاف یا تعارض میان افراد میشد.
محققان مشاهده کردند افرادی که کمتر ویدئوهای مثبت درباره روابط اجتماعی دریافت میکردند، نشانههایی از پردازش احساسی منفیتر در فعالیت مغزی خود نشان میدادند.
آیا میتوان الگوریتمهای شبکههای اجتماعی را بهتر مدیریت کرد؟
پژوهشگران معتقدند هدف این مطالعه حذف یا محدود کردن استفاده از شبکههای اجتماعی نیست، بلکه آموزش کاربران برای استفاده آگاهانهتر از این پلتفرمهاست.
یکی از پیشنهادهای مطرحشده، انتخاب فعالانه محتوایی است که کاربران دنبال میکنند. دنبال کردن تولیدکنندگان محتوای مثبت و تعامل کمتر با محتوای منفی میتواند به الگوریتمها سیگنال دهد که چه نوع مطالبی بیشتر نمایش داده شود.
همچنین برخی پلتفرمها امکان بازنشانی پیشنهادها را فراهم کردهاند. کاربران میتوانند با شروع دوباره تنظیمات پیشنهاد محتوا، به الگوریتم آموزش دهند که علایق جدیدی را در نظر بگیرد.
پژوهشگران تأکید میکنند صرفاً کاهش زمان استفاده از گوشی یا شبکههای اجتماعی، مهارت لازم برای مدیریت تجربه آنلاین را به افراد آموزش نمیدهد.
آینده پژوهش درباره اثرات الگوریتمهای شبکههای اجتماعی
تیم تحقیقاتی دانشگاه تگزاس در دالاس اکنون در حال جمعآوری اطلاعات از نوجوانان ۱۳ تا ۱۶ ساله است تا اثرات بلندمدت پیشنهادهای الگوریتمی بر احساسات و سلامت روان را بررسی کند.
این پژوهش میتواند به درک بهتر رابطه میان فناوریهای شخصیسازیشده و سلامت روان کمک کند و راهکارهایی برای ایجاد تجربهای سالمتر در فضای دیجیتال ارائه دهد.
